سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
|| مدیریت || شناسنامه || پست الکترونیــک ||  RSS  ||
اوباما ریس جمهور امریکا

تفکرات یک مرد


 

او با ما

اون نه با من، اون نه با تو، اون نه با هیچ کدوم از ما
اگه دشمنی نداره، مشکلش چیه  اوباما؟
توی این پیروزی شاید، ظاهر خوبشو دیدی
شاید امروز توی شادیش، با همه هورا کشیدی

اما اینو نمی دونی، که چرا توی عذابی

میون این همه تحریم، چشاتُ بستی و خوابی
به چیزایی که می خواسته، وقتی با ما نرسیده
پا گذاشته رو غرورِ مردمی درد کشیده

مردم من واسه ی چی، این روزا تحت فشارن

به چه جرمی، چه گناهی، حق زندگی ندارن
داره بازی می کنه با هستی و جونِ من و تو
داره له می کنه ما رُ، واسه قانون من و تو

اون نه با ما وُ من و تو، نه حتی هیچ کس دیگه

هدفِ دوستی نداره، فقط این دروغُ می گه
من و تو مردمی هستیم، که گرفتار هجومیم
فقط با تصمیم این مرد، زیر این سایه ی شومیم.

شایا تجلی

 


شایا تجلی :: پنج شنبه 91/8/18 ساعت 2:18 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

تحریم، تفاهم، اخلاق در اقتصاد

 

 

 

چیزی که این روز ها مرا بیشتر نگران می کند وضعیت نابسامان اقتصادی و تحریم نیست،
بلکه مسئله ی مهمتر اخلاق صدمه دیده و آشفته ی اقتصادی این روز های مردم است
مطمئنا مشکلات اقتصادی یک روزی حل می شوند و مردم دوباره به وضعیت مناسب برمی گردند
حتی اگر زمان زیادی طول بکشد...

اما متاسفانه مسئله ی جدی که مسئولین و کارشناسان اجتماعی و حتی مردم به آن توجه ندارند، مسئله ی اخلاق اقتصادی جامعه است.

همانطور که عرض کردم اخلاق اقتصادی، این روزها لطمه ی شدیدی دیده و مردم دچار یک بی اخلاقی شدید اقتصادی شدند،
اگر حتی اقتصاد کشور ما به سامان شود و اوضاع اقتصادی کشور به سرعت سر و سامان پیدا کند...
اما این بی اخلاقی شدید اقتصادی به گونه ای که حتی ادبیات و رفتار روزمره مردم را تحت تاثیر قرار داده به این سادگی ها قابل اصلاح نیست.

رفتارعاملین اقتصادی و جامعه اقتصادی این روزها تغییر کرده و به شکل نامناسبی درآمده و گفتمان مردم پیرامون مسائل اقتصادی شکل نامطلوبی به خود گرفته و این اصلا به راحتی و سادگی قابل ترمیم نیست
مردم عزیز من! مراقب اخلاقیات کاری و تجاری و اقتصادی خود باشید
شاید دراین مقطع، این خطر توجه ی شما را به خودش جلب نکرده باشد
اما به مرور زمان برای برگشت به جایگاه اخلاقی مناسب اقتصادی متوجه می شویم راه طولانی و فاصله ای زیادی از جایگاه اخلاقی صحیح و درست گرفتیم.

کمی به تفاهم بیشتر بیاندیشید

ارادتمند شما : شایا تجلی


شایا تجلی :: شنبه 91/7/22 ساعت 6:30 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

عید فطر مبارک



29y2yj9.jpg

عید

 

عید و آسمون شب، پُر از شهابِ رنگیه

عقربه‏ها نگه دارید، چه لحظه‏ى قشنگیه

 

یه روز رویایى و خوب، میونِ تقویمِ خدا

یه شبِ بارونى و خیس، شبِ مناجات و دعا

 

لحظه‏هاى نجیبِ عشق، موسیقى زلالِ آب

ترنمِ ترانه‏ها، توى دقیقه‏هاى ناب

 

از دلِ گلدسته‏ى سرو، صداى آشنا میاد

صداى عشق و عاشقى، صداى ربّناى باد

 

نغمه‏ى زیباى اذون، کنارِ آهنگِ قنوت

لحظه‏ى ذکر و زمزمه، لحظه‏ى عرفان و سکوت

 

عید و مهمونىِ نور، جشنِ خوشِ پرندگى

لحظه‏ى لمسِ آسمون، تو اشتیاقِ بندگى

 

جشن صفا و دلخوشى، تو معنویتِ حضور

تبسّم فرشته‏ها، جوششِ چشمه‏هاى نور

 

وقتشه که از دلمون، سیاهى رُ خط بزنیم
رو بومِ چشمِ همدیگه، طرحِ مُحبت بزنیم

شایا تجلی


عارف وارسته ملکى تبریزىدرباره عید فطر آورده است:
{عید فطر روزى است که خداوند آن را از میان دیگر روزها بر گزیده است
و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است
تا در این روز نزد حضرت او گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب بندگى بجاى آرند،
چشم امید به درگاه او دوزند و از خطاهاى خویش پوزش خواهند،
نیازهاى خویش به نزد او آرند و آرزوهاى خویش از او خواهند و نیز آنان را وعده و مژده داده است
که هر نیازى به او آرند، برآوره و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند
و از مهربانى و بنده‏
نوازى، بخشایش و کارسازى در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمی‏برند.}


روز اول شوال رو  به این علت عید فطر می نامن که تو این روز،
امر امساک و صوم از خوردن و آشامیدن برداشته شده و رخصت داده میشه که مؤمنان تو این روز افطار کنن ابتداى خوردن و آشامیدن را افطار می ‏نامن و به همین خاطره  که پس از اتمام روز و هنگامى که مغرب شرعى تو روزهاى ماه رمضان، شروع می‏شه، انسان افطار می کنه یعنى اجازه خوردن پس از امساک از خوردن به او داده میشه



شایا تجلی :: چهارشنبه 87/7/10 ساعت 5:58 صبح داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

عید مبارک

دوستای عزیزم  عید رُ  بهتون تبریک می گم
به علت امتحانات تابستانی ، از نظر زمانی بسیار در مضیقه هستم
به نیت عدد دوازده ، دوازده ترانه  به  ساحت مقدس امام عصر تقدیم میکنم


نیمه‏ى شعبان

نیمه‏ى سیبِ سرخِ عشق ، نیمه‏ى شعبانِ دله
روز تولدِ توئه ، دریا کنارِ ساحله
روزِ تولد توئه ، امروز به دنیا مى‏رسى
پیشکش دستاى گلت ، شکوفه‏هاى اطلسى
شیرین‏تر از هر اتّفاق ، تو بهترینى واسه من
مبارکِ چشماى تو ، تازه‏تر از تازه شدن


روزِ تولدِ توئه ، میلادِ هر چى خاطره
روزى که غیر ممکنه ، هیچ‏جورى از یادم بره

تو هستى که با بودنت ، به هر چى قصه جون مى‏دى
تویى که با نازِ نگات ، آسمونُ نشون مى‏دى

تو هستى که جون مى‏گیرم ، تُو فصلِ بارون و صدا
بى تو نه من بودم و نه ، عطرِ حضورِ جمعه‏ها


تُو دلِ شب قدّ کشیدى ، مثه یه تاکِ سر به زیر
قداستِ حضورتُ ، دورِ ترانه‏هام بگیر
باشى نباشى پیشِ من ، تو بهترین همنفسى
حتى تو فصلِ غیبتم ، به داد دنیا مى‏رسى


روزِ تولدِ توئه ، میلادِ هر چى خاطره
روزى که غیر ممکنه ، هیچ جورى از یادم بره


سُلاله‏ى عطش

تو از سُلاله‏ى عطش ‏، تو از بلورِ آینه
من از گلایه و غزل ،‏  محتاجِ نورِ آینه

من از سرشتِ شبنمم ، من از تبارِ آدمم
دلشوره‏ى خورشیدمُ ، دلواپسىِ مریمم

یه ماهىِ پرنده‏ام ، دریا برام قفس شده
بى تو حبابِ آه من ، زندونى نفس شده

صدتا قصیده رَج زدم ، تا این غزل ترانه شد
یه آسمون ابرى شدم ، تا گریه بى‏بهانه شد

نوشتن از حضورِ عشق ، نوشتم از نگاه تو
به روحِ جمعه مى‏رسم ، ‏همیشه در پناه تو

دلم مى‏خواد به این صدا ، قدرتِ آوازُ بدى
با همه‏ى خوب و بدم ، فرصتِ پروازُ بدی

صدتا قصیده رَج زدم ، تا این غزل ترانه شد
یه آسمون ابرى شدم ، تا گریه بى‏بهانه شد

دلم مى‏خواد از این قفس ، که اسم اون مى‏گن تنه
پرنده‏ى نازکِ روح ، یواشکى پَر بزنه

مى‏خوام که بیدار بمونم ، چشمِ منو آب‏پاشى کن
اگه سیاهه دلِ من ، خورشیدُ توش نقاشى کن

صدتا قصیده رج زدم ، تا این غزل ترانه شد
یه آسمون ابرى شدم ، تا گریه بى‏بهانه شد


رویاترین عشق

از اون روزى که تو رفتى
از اون روز که نتابیدى
هنوز آشفته مى‏رقصن
گیاهک‏هاى خورشیدى

آخه بى‏تو هنوز هق‏هق
رو بغضم واژگون مى‏شه
هنوزم از غمِ عشقت
دلم دریاى خون مى‏شه

کویرِ خواهشم داغه
حضورِ سبزتُ مى‏خواد
کاش این ابرِ پریشونى
نشونیتُ به من مى‏داد

اگه مى‏شد این احساسُ
توى مهمونىِ شب بُرد
مى‏شد رویاترین عشقُ
به هر جمعه مُرتّب برد

من از باغِ نگاهِ تو
گلِ خورشید مى‏چیدم
شکوهِ مزرعه‏ها رُ
تو چشماى تو مى‏دیدم

تو خنده‏هاى شیرینت
مى‏گن طعمِ عسل داره
شکوفه‏هاى لبخندت
مى‏گن بوى غزل داره

توى منظومه‏ى عشقت
مُنَجم‏ها رصد مى‏شن
یه شب آخر، همین چشمام
نشونیتُ بلد مى‏شن

مسافر

با رفتنت مسافر، جاده رُ تشنه کردى
جاده نفس نداره، اگه تو برنگردى

شبِ درازِ قصه، خمیازه‏ى زمینه
فاصله‏ى نفس‏ها، فقط یه نقطه چینه

تو رگبارِ مصیبت ، من دلخوشِ بهارم
تو اوجِ خستگى‏ها ، خیالى از تو دارم

مى‏گیره انتظارت، تلخىِ جمعه‏ها رُ
نیازِ ساده‏ى من، جاده و بارون و تو

خاموشىِ شبِ سردْ،  تاوانِ خستگیمه
نگاهِ تو همیشه، اُمیدِ زندگیمه

شعرِ تلخِ کنایه،  برام طعمى نداره
حقیقت پیشِ رومه،  دورِ دلم حِصاره

سایه‏ى دشنه‏ى شب ، دوباره تُو کمینه
تبسّمِت سپیده، سایه‏ها رُ مى‏چینه

آیینه‏ى نگاهت، همیشه روبرومه
همین ترانه‏ى من، تمومِ آبرومه
خواننده : مجتبی کبیری


معصومانه

تویى که روحِ امروزى
تویى که جونِ فردایى
نمى‏دونم، نمى‏دونم
کدوم جمعه تو میایى؟

تو رفتى و نگفتى که
چه تنگ مى‏شه دلم واست
تو که دریاى من هستى
هنوزم ساحلم واست

بیا شب‏هامُ روشن کن
تو که فانوسِ شب‏هایى
بیا و مهربونى کن
نمونم توى تنهایى

تو اى زیباتر از زیبا
تو اى دریاتر از دریا
تو اى تعبیرِ خوابِ من
چه طولانى شد این رویا

همیشه با تو من بودم
همیشه با تو من هستم
به رویاهاى شیرینت
چه معصومانه دل بستم

هنوز چشم انتظارم من
نگاه به کوچه مى‏دوزم
تو نیستى و به پاى تو
من عاشقانه مى‏سوزم

همه دنیاى من هستى
تو اى جارى تو خونِ من
تو عشقُ شعله‏ور کردى
زدى آتیش به جونِ من

تو اى زیباتر از زیبا
تو اى دریاتر از دریا
تو اى تعبیرِ خوابِ من
چه طولانى شد این رویا


کوچه‏ى آخرالزمون

باور کنین همین روزا
مسافر از سفر میاد
بعد از یه عمرى انتظار
ساکت و بى‏خبر میاد

قدِّ یه چشم بِهَم زدن
ستاره از راه مى‏رسه
دستِ کوچیکِ بچه‏ها
به دامنِ ماه مى‏رسه

یه روزى از سفر میاد
بعضیا باور ندارن
غریب‏ترین مسافره
اسمشُ هر جا میارن

آخه چه جور غریبیه
که هستى چش‏براهشه
خورشید داره داد مى‏زنه
تشنه‏ى یه نگاهشه

منجى داره داد مى‏زنه
مثه یه بى‏نام و نشون
ولى چقد سوت و کوره
کوچه‏ى آخرالزمون

تنهاتر از این نمى‏شه
غریب‏تر از اون نمیاد
مردمِ آخر الزمون
کى گفته بود منجى مى‏خواد؟

مى‏ترسم از تو شعرِ من
فریادُ باور نکنى
حتى مى‏ترسم که تو هم
بیادُ باور نکنى


یه مزرعه گریه دارم

تو و حقیقت دُعا
من و غروب جمعه‏ها
اى تو طلوعِ هر نفس
به سمتِ حسرتم بیا

اى عشقِ اولْ آخرم
ببین چى اومد به سرم
حتى همین ترانه هم
هنوز نکرده باورم

کوچه به کوچه غربتم
خونه به خونه، دربدر
هر جایى که مى‏خواى برى
این دلُ با خودت ببر

دلِ گرفته‏ام شکست
از غمِ غربتِ غروب
من زیرِ رگبارِ تگرگ
غم مى‏زنه بکوب، بکوب

گلایه‏هاى خط خطى
این روزا مشقِ شبمه
یه مزرعه گریه دارم
تَرک تَرک رو لبمه

کوچه به کوچه، غربتم
خونه به خونه، دربدر
هر جایى که مى‏خواى برى
این دلُ با خودت ببر

شباى بى تو بودنُ
به عشق تو سر مى‏کنم
تو مسجدت مى‏شینمُ
چشمات باور مى‏کنم

عشقِ که فریاد مى‏زنه
ترانه‏هاى رنگى رُ
بیا و از نو رج بزن
ثانیه‏هاى سنگى رُ

کوچه به کوچه، غربتم
خونه به خونه، دربدر
هر جایى که مى‏خواى برى
این دلُ با خودت ببر

فکرِ تو رُ که مى‏کنم
یادِ تو با منه مدام
عطرِ قشنگِ بودنت
بازم مى‏پیچه تُو هوام

فواره باش به خاطرِ
سنگ فرشِ سردِ خاطره
خاطره‏ها رُ تازه کن
نذار که از یادم بره

کوچه به کوچه، غربتم
خونه به خونه، دربدر
هر جایى که مى‏خواى برى
این دلُ با خودت ببر


پیرهنِ سبزِ جنگل

جاده‏هاى انتظار
کوچه‏هاى بیقرار
تو کى از سفر میاى
تا بیاد با تو بهار

تا نفس تُو سینه‏مه
برات مى‏میرم شب و روز
همیشه دوسِت دارم
اى خوبِ دیروز و هنوز

تو که تن‏پوش چشات
پیرهنِ سبزِ جنگله
یکى پشتِ پنجره
یه عمره که مُعطله

اى که سبزینه‏ى گُل
از تو رنگ و بو داره
جمعه‏ها آیینه‏مون
تو رُ آرزو داره

لحظه‏ى اومدنت
میلادِ هر چى خاطره
آخه کِى مى‏خواى بیاى؟
تا غصه از دلم بره

تا نفس تُو سینه‏مه
برات مى‏میرم شب و روز
طعمِ دلتنگى دارن
تمومِ لحظه‏هام هنوز

تا نفس تُو سینه‏مه
برات مى‏میرم شب و روز
همیشه دوست دارم
اى خوبِ دیروز و هنوز

چلچراغِ شبِ من
چشماى روشنِ توئه
رو تنِ دقیقه‏هام
تن‏پوشِ خواستنِ توئه

تا نفس تُو سینه‏مه
تا خون تُو رگهاى منه
نبضِ ساعتِ دلم
به خاطرِ تو مى‏زنه

تا نفس تُو سینه‏مه
برات مى‏میرم شب و روز
همیشه دوست دارم
اى خوبِ دیروز و هنوز


دردِ دنیاى معاصر

از سفر مى‏رسى اما ، کوچه کوچه نیست مسافر
هیشکى باورت نداره ، حتى واژه‏هاى شاعر
کسى اینجا منتظر نیست ، رازِ خورشیدُ بفهمه
چرا هیشکى نمى‏بینه ، نور پیشونیتُ عابر

تُو گوشِ دنیا مى‏خونن ، فرداى آبى سرابه
حالِ ما بى شما آقا ، این روزا خیلى خرابه

چقَدَرْ کَمن که با تو ، تا ته دنیا بتازن
که فقط با یه اشاره ، عاشقونه سر مى‏بازن
چه غریبانه میایى ، تو که آشناترینى
اونقَدَر ساده که حتى ، قصه رُ قصه مى‏سازن

تُو گوشِ دنیا مى‏خونن ، فرداى آبى سرابه
حالِ ما بى شما آقا ، این روزا خیلى خرابه

تو امیدِ کوچه‏هاىِ ، سردِ آخرالزمونى
آشناترین مسافر ، اما بى‏نام و نشونى
کلیدِ بارونُ دارى ، رمزِ هر چى انتظارى
الهى بتابى خورشید ، الهى زنده بمونى

با تو مى‏دونم که دنیا ، روشنه پُر از امیده
فردامون خیلى قشنگه ، فردامون خیلى سپیده

واسه خوندن از حضورت‏ ، مونده این ترانه قاصر
آخه تنها دردِ من نیست ، دردِ دنیاى معاصر
خیلى سخته سرورت رُ ،  تو نبینى و بمیرى
کاشکى این بغضُ ببینى ، تو غمِ صداى ناصر

با تو مى‏دونم که دنیا ، روشنه پُر از امیده
فردامون خیلى قشنگه ، فردامون خیلى سپیده

خواننده : شادروان نا صر عبداللهی


نهایتِ تغزّل

کهکشونِ پشتِ پرده ، مردِ انتظار و جمعه
وقتشه غمُ برونى  از تنِ بهار و جمعه

دلِ دیوونه‏ى عاشق ،  دیگه طاقتى نداره
نگو تا آخرِ قصه ، قسمتِ من انتظاره

بى تو و بدونِ یادت ،‏ لحظه‏هام پُر از سکوته
بیا بشکن این سکوتُ ،‏ ببین عاشق روبروته

عابدِ شهرِ چشاتم، دلِ من اَهلِ ریا نیست
اونى که مثه تو باشه، حتى توى قصه‏ها نیست

اى شروعِ هر ترانه ، روى گلبرگِ تنِ گل
از طلوع یه قصیده ، تا نهایتِ تغزل

شبِ من سیاه و سرده ، ستاره چشماتُ واکن
نذار از نفس بیوفتم ، منو از غصه رها کن

چند تا شب باید شکار کرد؟ ، براى به تو رسیدن
از کدوم حادثه رد شد ، براى با تو پریدن

دلِ دیوونه‏ى تنها، مثه دنیا بى‏وفا نیست
هر جاى دنیا که باشى، دلِ من از تو جدا نیست


مسافرِ جاده‏ى جمکرونم

زائرِ چشماى بلورِ آینه‏م
مسافرِ جاده‏ى جمکرونم
عاشقِ سبزآبى گنبد عشق
منتظرِ طلوعِ آسمونم

من پرنده‏اى اسیرم، که هنوز توى چشام حسرتِ آسمونه
چشماى بیقرار من، منتظرِ روشنى دستاى تو مى‏مونه

آى آدما یه مرغِ عشق اسیره
بیاید نذاریم تو قفس بمیره
روزا رُ مى‏شماره که تا دوباره
آسمونا پُر بشه از ستاره
روزا رُ مى‏شماره که تا ستاره
از آسمون براش خبر بیاره

محتاجِ دستاى توأم ستاره
کمک کنى پر مى‏گیرم دوباره
کمک کنى دوباره برمى‏گردم
با ماه و با ستاره برمى‏گردم
 

 وقتى اُمید خونه داره تو چشمام
وقتى خدا پنجرشو نبسته
خنده مى‏مونه رو لبام با اینکه
غبارِ درد روى تنم نشسته

من پرنده‏اى اسیرم، که هنوز توى چشام حسرتِ آسمونه
چشماى بیقرار من، منتظرِ روشنى دستاى تو مى‏مونه

محتاجِ دستاى توأم ستاره
کمک کنى پر مى‏گیرم دوباره
عشقِ تو رُ دوباره دوره کردم
کمک کنى دوباره برمى‏گردم



واسه ی اومدنش  دعا کنیم

بعد ِ یازده تا امام مهربون
یکی هست که ما در انتظارشیم
کسی که اسم قشنگش مهدیه
اونی که همیشه بیقرارشیم

اون بیاد غمی نمی مونه دیگه
شادیا مهمون خونه مون می شن
دیگه اشکی توی چشم نمی مونه
غصه ها از دلامون پر می کشن

بوی یاس می پیچه توی آسمون
دنیا با اومدنش بهار می شه
واسه ی همین چیزاس که جمعه ها
دلامون لبریز انتظار می شه

دنیامون ، دنیا ی خیلی خوب می شه
دشمنی  جاشو می ده به دوستیا
همه مهربون می شن با همدیگه
همه جا پر می شه از بوی خدا

توی این دنیای تازه و جدید
من و تو سعی می کنیم که ما بشیم
من و تو سعی می کنیم  که بعد از این
تو ی باغ عاطفه رها بشیم

بچه ها رُ دوس داره خیلی زیاد
می گه آینده ی دنیا بچه هان
می گه بچه های خوب و مهربون
همشو ن نشونه ی لطف خدان

دنیامون بدون اون چه تاریکه
مثه خورشید می تابه به روزامون
واسه ی اومدنش  دعا کنیم
تا بره به آسمونا صدامون

خواننده : گروه فیتیله

از کتاب های :
چشم های خیس فرشته
ماهی های حوض آبی
تو یه حسرت قشنگی


شایا تجلی :: یکشنبه 87/5/27 ساعت 12:1 صبح داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد

 

وبلاگ شایا تجلی

سلام به موسى کاظم

سلام
به مولاى عشق
سلام به فصلِ سبز امامت
سلام به طمانینه ایجادِ کلام
سلام به تکاپوى نیایش و عبادت

سلام
به تو که در جاده‏هاى روشن نور جارى هستى
و حنجره‏ات پنجره‏ى عبور وحى
سلام
به عظمت خلقت
به دوردست آرزو

سلام
اى حضور پیامبر گونه‏ى امامت
اى که عطوفتت کلمات را به آسمان مى‏برد
و ذرات عالم را بر زمزمه‏ى توحید وا مى‏دارد

وبلاگ شایا تجلی

سلام
اى که چشمانت فانوس هدایت است
و تاریکى‏ها در پرتو روشن چهره‏ات از هم شکافته مى‏شوند
سلام
اى که کلامت پتکى آهنین است بر کوهساران مکاشفه

سلام
اى رسالت عظیم
اى خنکاى مهربانى
اى فرو خورنده‏ى خشم‏ها
اى که صبر از تو درس تحمل مى‏گیرد
و جهان در حضورت آسوده خاطرى را تجربه مى‏کند

سلام
اى آسایش مطلق ذرات
اى دلیل آرامش عالم
سلام
به تو که فریادت صاعقه‏وار بر تاریکناى جهل تازیانه مى‏شود
و زلالینه‏ى اشک‏هایت نیایش را در اقیانوس شناور مى‏کند
سلام
اى دلیل چرخش زمین
و علت گردش زمان
سلام
اى روح متمرکز در سفالینه‏ى تن
اى رویاى جارى در کلمات
اى تقدس زیستن

سلام
به تو که خواب غفلت را از چشم‏ها کنار مى‏زنى
به تو که بلاغت کلامت اندیشه را متمرکز مى‏سازد
سلام
اى جان منتهى به بهشت و روشنى
اى تجلى گاه نور
اى تکثیر مهربانى
سلام
اى که سرت به عظمت هستى به معراج تن پیوند مى‏خورد
سلام
اى که آسمان بر شانه‏هاى بلندت زیسته است
سلام
اى که امانت الهى عشق در تحمّل قلب صبورت جارى است
سلام
اى موسى‏کاظم
وبلاگ شایا تجلی
خوب که گوش کنى صداى تاریخ را مى‏شنوى
صداى ضجه‏هاى زمان را مى‏شنوى
صداى هق هق ثانیه‏ها به گوشت مى‏رسد
مى‏شنوى گزارش اندوه بار زیستن در تاریک‏ناى هستى را
مى‏شنوى صداى زمزمه‏هاى شبانه مردى را
که امام موسى نامش بود و لقبش کاظم
مى‏شنوى طنین فضیلت‏هاى مادرش حمیده را
مى‏شنوى آوازه بزرگى پدرش صادق را
مى‏شنوى طنین نفس‏هاى متمرکز تکاپو را
در حوزه‏هاى علم و دانش
بر جلسات آسمانى علم و ایمان
خوب که گوش کنى
از دل تاریخ مى‏شنوى زمزمه‏هاى راسخ اعتقاد را

دلت مى‏خواهد خورشید شوى
به آسمان بروى
فریادهایت را شعاع درخشان کنى
و انرژى کشف و شهودت را به همه‏ى ذرات عالم ببخشى
در خودت به هیجان مى‏آیى
فریاد مى‏زنى
در تکبیر خویش حل مى‏شوى
و قطارى از کلمات را قافله سالار مى‏شوى

خوب که گوش فرادهى
تاریخ را درمى‏نوردى
ناگهان فرو مى‏ریزى
زانویت خم مى‏شود
آسمان دور سرت مى‏چرخد
مى‏شنوى که پنجره‏اى بسته شده است
و روح بلند آسمانى مردى به پرواز درآمده است
که کوه راه جهل را به سمت روشنى رهنمون بوده است.

تمام جهان را مى‏پیمایى
از زمان عبور مى‏کنى
راه کلمات را مى‏بندى
به سراغ غمگین‏ترین مرثیه مى‏روى

امانت بزرگى اسوبلاگ شایا تجلیت
تعزیت عشق
از آبشارهاى زلال اشک پایین مى‏آیى
پیامبرى مى‏شوى به رسالتى دیگرگون
اکنون دلت شکسته است
در هیاهو آغاز مى‏شوى
و او را ندا مى‏دهى
چگونه از این کوچه بى‏صدا گذشتى
چگونه عاشقانت را فراموش کردى
اکنون جهان در تاریکى مطلق به سر مى‏برد

تو پاره‏هاى نور را فریاد مى‏زنى
به مجاهده برمى خیزى
اندوهگین شهادت مردى هستى
که مرگ بى‏اجازه وارد خانه‏اش نمى‏شود
باکترى بى‏اجازه به تجلیل کالبدش نمى‏رود
بهار عمر بى‏اجازه بر او نمى‏گذرد
اندوهگین شهادت مردى هستى
که ثروت زمین و زمان است
چه شب سیاه و غم‏انگیزیست

صداى عبور عقربه‏ها را مى‏شنوى
تنت مى‏لرزد
زمان چه کاروان مهیبى است
وقتى که مرگ بر تو جارى مى‏شود
آبادى چه اتفاق تلخى است
وقتى خرابى پى در پى دارد
باران گرفته است با لحظه‏هاى شرجى‏تر از همیشه
درختان خشکیده در باد مى‏رقصند
و بهار دیگر به این طرف‏ها نمى‏آید

شب تهى مى‏شود
از تمامت خود
از تمامت نور
خورشید مه گرفته‏ترین بغض صبح فرداست
روز شب مى‏شود
و شب به زحمت به روز مى‏آید
او به میهمانى دیگر رفته است
او که میزبان شما بود
پشت دیوارهاى خاکسترى فرو مى‏ریزى
سعى دارى که خودت را جا بگذارى
سعى دارى که...

اکنون جهان به پرتگاه نابودى نزدیک است
لحظه مرور سیاهى و تباهى است
مثل این است که چیزى فرو مى‏ریزد
مثل این است که حرمتى به باد مى‏رود
مثل این است که شهادتى رقم مى‏خورد
غفلت میله‏هاى زندان عجیب است
که پرنده را رها کرده‏اند به حال خود
او رفته است
و تو آه مى‏کشى
تمامت مرثیه ات را آه مى‏کشى
چه غروب غم‏انگیز و تلخى است
چه لحظه خاکسترى تاریکى است
چه غم جانگداز و جانفرسایى
چه اندوه بزرگى
پرواز اندوهگین و باورنکردنى است

وبلاگ شایا تجلی

زمان سنگین شده است
لحظه‏ها چونان بختکى بر پیکرم آوار مى‏شوند
مى‏ترسم از سیاهى غروبى که پیش روست
مى‏ترسم از لرزش مرگبار زمین
در مرثیه جدایى‏ات
پیاده روى‏هاى زمان تهى از شتاب گام هایم مى‏شوند
تنم ویرانه‏اى مى‏شود که یتیمانه در آن به سر مى‏برم
تکیده‏ام در حصار غربت
هستى‏ام بوى تنهایى مى‏دهد
شهر اکنون بسیار تاریک است
از همه سو دیوار قد مى‏کشد
چونان علف‏هاى مرگ
انسانیت: افیون گرفتارى مى‏شود
تو مى‏روى و تمامىِ رویاهاى شیرین را با خود مى‏برى

آسمان به سختوبلاگ  شایا تجلیى آبى است
جنگل به سختى سبز است
کبوتر به سختى پرواز مى‏کند
اقیانوس به سختى آرام است
من به سختى من هستم
و تو که به راحتى تو بوده‏اى
به سمتِ او پرواز مى‏کنى
مى‏ایستى بر پاهایت - مى‏ایستى بر قداستِ حضورت
مى‏ایستى بر تمامت انرژى‏ات
پرواز مى‏کنى چونان قو بر برکه مه آلود ابر

آینده‏ى سوخته را به من وا مى‏گذارى
و تقدیر را بدون حضورت
چه غم‏انگیز رقم مى‏زنى
اکنون مدار استوا لاغرتر از آنى است
که زمین را ریسمان ارادت باشد
اکنون رنج جهان فورانى است
که از کوهسار خشم‏آگین مى‏جوشد
اکنون تو رفته‏اى و آنچه مانده است
رنج تاریخ است
دشمنان دوست نما مانده‏اند
و بیمارستانى که بى‏طبیب به سر مى‏برد
زمین
گردونه‏ى حیات
بى حضور تو
اراده‏اى بر شفا ندارد
نامت کلمه‏ى درمان است
امّا تو نیستى
تا لحظه به تکرار خویش زندگى را جریان بپذیرد
تو رفته‏اى
به سرزمین آبى رنگ صداقت‏ها
و اندوهِ بى تو بودن سخت است
خیلى سخت
خیلى سخت


شایا تجلی :: یکشنبه 87/5/6 ساعت 10:38 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

به تمام پنجره ها بگویید خسرو شکیبایی درگذشت

 

خسرو شکیبایی . شایا تجلی

همیشه سلام...
من به سهم چشم هایی که بارها تماشاگر خلاقیت های این استاد فقید و عزیز بوده اند به همه اساتید و دوستان عزیزم تسلیت عرض می کنم
و نهایت تاسفم رو ابراز می کنم و برای خرسندی و شادی روح بزرگ این هنرمند بزرگ فاتحه ای  می خونم

بسم الله الرحمن ارحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد و ایاک نستعین
اهدنا الصراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضالین

بسم الله الرحمن الرحیم
قل هو الله احد
الله الصمد
لم یلد و لم یولد
و لم یکن له کفوا احد


 

 خسرو شکیبایی شایا تجلی

 
 شکیبایی 9 صبح جمعه 28 تیر ماه در سن 64 سالگی به علت ایست قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت. وی از مدتی پیش به دلیل ابتلا به بیماری مزمن دیابت در وضعیت جسمی مساعدی به سر نمی‌برد. وی مدتی دارای سرطان کبد بود بر اساس گزارش تیم پزشکی بر اثر سرطان فوت نموده است

پیکر  آن مرحوم روز یکشنبه30تیر ساعت 9  صبح  از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد


یه خاطره....

شب 8   آبان 1386 بود حسین متولیان با مسعود کرمی یه سر اومده بودن قم  تا فردا بریم تشییع استاد قیصر امین پور
و شب رو پیش من موندن شام ُ بیرون خوردیم ،  بعد از شام گفتیم یه سر به عمو خسرو بزنیم
عمو خسرو با یه گروه اومده بود قم  باید یه فیلم رو اینجا کار می کرد
شب بود و دیر وقت کمی دنبال سوپر میوه گشتیم تا میوه گیر بیاریم  آخرش تونستیم یه مقدار میوه ( انار سیب  موز...) تهیه کنیم 
رفتیم هتل هما حالش خوب نبود دیابتش اذیتش میکرد
وقتی ما رسیدیدم مشغول تزریق داروهاش بود
اصلا حال خوبی نداشت اما به خاطر کارش مونده بود تا تموم بشه
یه سیب قرمز رو از تو میوه ها جدا کردیم.....
3.gif3.gif3.gif
حسین عمو رو خیلی دوست داشت و همیشه صداش میزد عمو خسرو
اون شب فکر نمیکردم یه روز می رسه  که من این خاطره رو  اینجا برای شما تعریف کنم


شایا تجلی :: جمعه 87/4/28 ساعت 1:5 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

اِنَّآ أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ

   وبلاگ شایا تجلی

   سلام
   به بانوى آب
   سلام
   به مادرِ آفتاب
   که دوازده آینه را
   در وسعتِ آسمان‏ها تکثیر مى‏کند!
   سلام به او که نامِ خدا را
   با دوازده قلم، بر لوحِ خاک جارى مى‏سازد.
 

   سلام بر دخترى که مادرِ پدر شد
   سلام بر اُمِّ ابیها
   سلام بر فاطمه (س) !

فاطمه (س) _ شایا تجلی

   تو را زندگی می نام؛
   که عطرِ خداوندى با خود دارى
   و در ازلیّت نگاهت
   شریانِ ایجاد، جریان گرفته است...

‏   تو را خورشید مى‏نامم
      ‏‏‏‏
که ماه و ستارگان در دامنت به نیایش‏اند
و از تو، آیه آیه نور وام مى‏گیرند...

تو را بهار مى‏خوانم؛
که تمامى جوانه‏هاى سرزده از خاک
حتی جوانه‏ى حضور انسان
 از دلِ بى‏باور زمین
از تو به سبزینگى و رُستن مى‏رسد
 
نامت ادامه‏ى حیات است
نامت بهانه‏ى فراتر از آفرینش
 

تو را آسمان مى‏خوانم؛
که در بى‏کرانى تو، کهکشان‏ها حیرانند
و چشمانت
سحابى هزاران فانوسِ روشن است
که هستی را به زیست در روشنایی بشارت می دهند
 

تو را عشق مى‏نامم؛
که حضورت آدمى را
به فراموشى از خویش و خویشتن سوق مى‏دهد
به ناگهانى‏ترین لحظات پرستش و دگرگونى...
نامت را با لهجه‏ى باد صدا مى‏زنم
و طنینِ اسمت را در گوشِ باران نجوا مى‏کنم
تا یاس‏هاى جوان، شکوفه‏هاشان را
به سمتِ نورانى حضورت بگسترند

فاطمه (س) _ شایا تجلی

بانو!
بادها، تنفّس آرام تواند
که به پیوند ابرها، نسیم مى‏شوند
تا طمأنینه‏ى گریستن، به شکوفایى شکوفه‏ها بگسترد
بانو!
خورشید، تلألو حضور نورانى توست
که ذرّات جهان را انرژى مى‏بخشد؛
براى زیستن و حرکت.
کوه، نشانه‏ى غرور توست
که پا در عمقِ زمین فرو برده
و سر بر آسمان برآورده و هستى را به صلابت خود مرتّب کرده‏است. 
 بانو!
همه چیز از تو رنگ مى‏گیرد
و با انگشت‏هاى ظریفت مرتب مى‏شود.

بانو!
امروز، آنان که نامِ تو را بر کمالِ فرزندانِ خویش گواه گرفته‏اند
به خود مى‏بالند
وَ در پرتوِ سعادتِ ذکرِ اسمت، خانه‏هاشان را عطرآگین مى‏کنند
مادران، آسمان را به دخترانِ کوچکِ خود بخشیده‏اند
که نامت، وسیع‏ترین پهنه‏ى کرامت انسان است...
بانو!
امروز، زمین در پناهِ پلک‏هایت به سر مى‏برد؛
اگر چه حضورت را چندانى نپایید
و سایه‏ى موهبتِ بودنت را چندان به سر نبُرد...

فاطمه (س) _ شایا تجلی

همه چیز از آنجا شروع شد
که تو چیز را بر ناچیزها ترجیح دادى
بهترین گزینه را برگزیدى
تو را بشارت داده بودند
بر شکوفه‏هاى زیبایى همچون
حسن
حسین
ز
ینب
و این رازِمان بر لبانِ فرشتگانِ الهى زمزمه مى‏شد
 نام
فرزندانت
امتدادِ نبوّت
آغازِ امامت
انجامِ نیکِ هستى است.

مادر، فرشته بانو!
با تو که صحبت مى‏کنم
با خیالِ نورانى تو
خیالم راحت مى‏شود
خیالم راحت مى‏شود و هستى را امیدوار زندگى مى‏کنم
مى‏دانم که شفاعتِ تو
مرگ را بر من، مهربان‏تر از این که هست مى‏سازد
خیالم راحت مى‏شود که فرزندان آدم را پناهگاهى هست

منبع :
کتاب بانوی ماه
از شایا تجلی


شایا تجلی :: سه شنبه 87/4/4 ساعت 11:35 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

جایزه بهترین ترانه سُرای

 

  شایا تجلی و سعید ستایش (شاعر) همراه با وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان ... تشویق

 

 

 شایا تجلی جایزه بهترین ترانه سُرای وبلاگ نویس را دریافت می کند ...

شایا تجلی ترانه سرای وبلاگنویس ...

 شایا تجلی جایزه بهترین ترانه سُرای وبلاگ نویس را دریافت می کند ...

گزارش تصو یری از جشن پرشین بلاگ و تقدیر از شایا تجلی

 تشکر شایا تجلی از وبلاگ نویسان حاضر در جشن و مدیر بسیار متواضع و نجیب پرشین ...

 گزارش تصویری از جشن پرشین بلاگ و تقدیر از شایا تجلی

شایا تجلی جایزه بهترین ترانه سُرای وبلاگ نویس را از دستان آقای ابطحی دریافت می کند ...

 

  شایا تجلی و سعید ستایش (شاعر) همراه با وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان ... تشویق

 

 

گزارش تصویری از جشن پرشین بلاگ و تقدیر از شایا تجلی

  شایا تجلی  و سعید ستایش (شاعر) همراه با وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان ... تشویق

 

گزارش تصویری از جشن پرشین بلاگ

 شایا تجلی  همراه با وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان ... تشویق

 

 گزارش تصویری جشن پرشین بلاگ و شایا تجلی

  حضور چشمگیر و کاملا متفاوت وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان
 

گزارش تصویری جشن پرشین بلاگ ، شایا تجلی ، عمو پورنگ

 عکس یادگاری وبلاگ نویسان با عمو پورنگ و شایا تجلی ...  گاوچران

 

گزارش تصویری پرشین بلاگ ، عمو پورنگ و شایا تجلی

 عکس یادگاری وبلاگ نویسان با عمو پورنگ و شایا تجلی ...  گاوچران

 


شایا تجلی ،  عمو پورنگ و سعید ستایش ... 

امیر رضا خادم  وبلاگنویس و پهلوان و افتخار آفرین ورزش در کنارشایا تجلی در حال لبخند زدن نیشخند

 

شایا تجلی و عمو پورنگ

 


شایا تجلی و  و عبدالمحمد شعرانی سرباز معلم کوچکترین مدرسه ی دنیا با چهار دانش آموز  (صاحب وبلاگ دیر تش باد)


سعیدیان، ستایش، تجلی، آقاجان زاده

 

رضا کیانیان ، سعید ستایش

 

 آقای ابطحی و خانوم ابتکار همراه با وبلاگ نویسان در جشن وبلاگستان ... تشویق

منبع خبر :

http://news.persianblog.ir/post/173

http://news.persianblog.ir/post/174


شایا تجلی :: شنبه 87/4/1 ساعت 9:40 عصر داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

شبِ گیس‏بلندِ یلدا

همیشه سلام

نازنینم این شب قشنگُ
  پیشاپیش بهت تبریک میگم

 

734ahih.gif

 

  شبِ یلدا

یه شبِ خیسِ خزونى
یه شبِ زردِ گلایل

شبِ رقصیدنِ شبنم
رو تنِ مخملىِ گُل

 

شبِ امتدادِ مهتاب
شبِ
)گیس‏بلندِ( یلدا

منو مى‏بره به قصه
منو مى‏بره به رویا

 

تو عبور تُردِ لحظه
مى‏شنوم صداى پاتُ

مى‏شنوم طنینِ سبزِ
انتشارِ خنده‏هاتُ

 

تو فراوونىِ حیرت
منو آینه و تماشا

پشتِ این شبِ طلایى
شبِ طولانى یلدا

 

شبِ رقصِ لحظه در نور
شبِ شادى و شبِ شور

شبِ پیچیدنِ خواهش
روى شاخه‏هاى انگور

 

وقتِ آینه‏بازى شمع
وقتِ دلتنگى بارون

شبِ ایرونى خنده
توى چله‏ى زمستون

 

شبِ خاطراتِ مادر
از گذشته و قدیما

خاطراتِ تلخ و شیرین
دیروزاى مثل فردا

 

شبِ قُل‏قُل سماور
عطرِ گُل تو خوابِ چایى

شبِ وَررفتن من با
ضبط صوتِ پیرِ دایى

 

شبِ خوابیدنِ پاییز
توى ذهنیتِ باغچه

شبِ برداشتنِ حافظ
از رو شونه‏هاى طاقچه

 

شبِ لو رفتن اسرار
شبِ رازاى نهفته

شبِ چیزایى  که بابا
تا حالا به ما نگفته

من تو این شبِ حنایى
دل میدم به رقصِ بارون
با خیالِ تو مى‏چرخم

توى حیرتِ خیابون

ترانه ایی از (شایا تجلی)


شایا تجلی :: جمعه 86/9/30 ساعت 3:58 صبح داغ کن - کلوب دات کام

نوشته های دیگران ()

به نام خدای صلح و ترانه
مناسبت ها - رهاتر از پرنده
شایا تجلی _ ترانه سُرا
اوْل / فروردین / 1356
ساعت هشت و ده دقیقه ی صبح
اکنون نزدیک به { 300 - سیصد }
ترانه ی به حنجره سپرده دارد
(در داخل و خارج از ایران)
{20- بیست } عنوان کتاب چاپ شده
با نام های زیر محصول فعالیت ِ
سال های شاعرانه ی اوست
ادامه ی مطلب
لوگوی وبلاگ

مناسبت ها - رهاتر از پرنده

آمارهای بازدید وبلاگ
مجوع بازدیدها: 467988 بازدید

امروز: 36 بازدید

دیروز: 68 بازدید

پیوندهای روزانه
شایا تجلی در فیسبوک [42]
شایا تجلی ترانه سُرا [3240]
سایت رسمی شایا تجلی [1665]
کلوب شایا تجلی [1157]
[آرشیو(4)]


مطالب بایگانی شده


شایا تجلی ترانه سُرا
پاییز 83
زمستان 83 حادثه ی بم
زمستان 83
بهار و تابستان 84
زمستان 84
دختر ماه فروردین 85
دخترماه اردیبهشت 85
دختر ماه خرداد 85
دختر ماه تیر 85
دختر ماه مرداد 85
دختر ماه شهریور 85
دختر ماه مهر 85
دختر ماه آبان 85
دختر ماه دی
سالروز تولد خواهرم مینوی عزیز
محرم ماه قشنگ عاشقی
آلبوم ماندگار ناصر عبداللهی
دختر ماه بهمن
دختر ماه اسفند
شهرام جزایری
مناسبت ها
تسلیت ها
نوشته های دختری که عاشقم شده
پست تولدم
فاطمه (‏ص) ، روز زن ، مادر ،‏
ترانه 2
تیر 88
مرداد 88
90
فروردین 91
91
بهار 92
تابستان 92
پاییز 92

ترانه ی وبلاگ

اشتراک در خبرنامه

 


Search